SENSE♪♫♪

نام کاربری : sense
قطره قطره اگر چه آب شديم ابر بوديم و آفتاب شديم ساخت ما را همو که مي پنداشت به يكي جرعه اش خراب شديم هي مترسك کلاه را بردار ما کلاغان دگر عقاب شديم ما از آن سودن و نياسودن سنگ زيرين آسياب شديم گوش کن ما خروش و خشم تو را همچنان کوه بازتاب شديم اينك اين تو که چهره مي پوشي اينك اين ما که بي نقاب شديم ما که اي زندگي به خاموشي هر سوال تو را جواب شديم ديگر از جان ما چه مي خواهي ؟ ما که با مرگ بي حساب شديم (محمد علی بهمنی)
3رای مثبت

2کامنت


و نترسيم از مرگ
مرگ پايان كبوتر نيست
مرگ وارونه يك زنجره نيست
مرگ در ذهن اقاقي جاري است
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد
مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد
مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان
مرگ در حنجره سرخ – گلو مي خواند
مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است
مرگ گاهي ريحان مي چيند
مرگ گاهي ودكا مي نوشد
گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد
و همه مي دانيم
ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است
4 سال پیش
ما همه نبوديم و هست شديم...
4 سال پیش