hasti

نام کاربری : cactus
دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد سعادت آن کسی دارد که از تنها بپرهیزد (دیدگاه)
عکس در حال بارگذاری است. لطفا چند لحظه صبر کنید.

8رای مثبت

2کامنت

اين قشنگترين شعري بود كه امروز خوندم و واقعا لذت بردم
4 سال پیش
تو را با اشک و خون از سینه راندم آخر هم
که تا در جام قلب دیگری ریزی شراب آرزو ها را
به زلف دیگری آویزی آن گل های صحرا را
مگو با من مگو دیگر مگو از هستی و مستی
من آن خودرو گیاه وحشی صحرای اندوهم
که گل های نگاه و خنده هایم رنگ غم دارد
مرا از سینه بیرون کن ببر از خاطر آشفته نامم را
بزن بر سنگ جامم را...
مرا بشکن مرا بشکن
کنون کز من به جا مشت پری در آشیان مانده
و آهی زیر سقف آسمان مانده
بیا آتش بزن اینآشیان را
این بال و پرها را رها کن این دل غمگین وتنها را
تو را راندم که دست دیگری بنیان کند روزی بنای عشق و اممیدت(این تشدیده!)
شود اممید!جاویدت
تو را راندم
ولی هرگز مگو با من که اصلا معنی عشق و محبت را نمی دانی
که در چشمان تو رنگ غم و دردت نمی خوانم...
تو را راندم
ولی آن لحظه گویی آسمان می مرد
جهان تاریک می شده کهکشان میمرد
درون سینه ام دل ناله میزد باز کن از پای زنجیرم
که بگریزم به دامانش بیاویزم
به او با اشک و خون گویم مرو من بی تو میمیرم
ولی من در میان های های گریه خندیدم
که تو هرگز ندانی بی تو تک شاخه ی عریان پاییزم
دگر از غصه لبریزم
و اینک \"دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد
س
4 سال پیش