Ali
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم/دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم/از دشمنان برند شکایت به دوستان/ چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟...
دیدگاه
·
2 روز4 ساعت پیش
در ابیات ناب
2 نفر این مطلب را پسندیدند
حسین ابراهیمی
رها کنید مرا تا که بی شما باشم...رها کنید که تا لحظه ای جدا! باشم....رها زبند فراق و رها ز رنگ و چراغ....که در سکوت دلم لحظه ای رها باشم....دلم برای دلم امشبی چه تنگ شده....ولم کنید ،ولم تا که با خدا باشم.....(ح.الف.اول)
دیدگاه
·
4 روز پیش
در ابیات ناب
9 نفر این مطلب را پسندیدند
Ali
شد رهزن سلامت زلف تو وین عجب نیست/ گر راهزن تو باشی صد کاروان توان زد
دیدگاه
·
6 روز پیش
در ابیات ناب
1 نفر این مطلب را پسندید
علی اکبر
آنقدر آه کشیدم ز جهان سیر شدم صورتم گر چه جوان است ز دل پیر شدم
دیدگاه
·
6 روز پیش
در ابیات ناب
3 نفر این مطلب را پسندیدند
علی اکبر
عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند
دیدگاه
·
6 روز پیش
در ابیات ناب
3 نفر این مطلب را پسندیدند
Ali
برون نمیرود از خاطرم خیال وصالت/اگرچه نیست وصالی ولی خوشم به خیالت
علی اکبر
یک روز رسد غمی به اندازه ی کوه ... یک روز رسد نشاط اندازه ی دشت / افسانه ی زندگی چنین است عزیز .. در سایه ی کوه باید از دشت گذشت
·
1 هفته و 12 ساعت پیش
در ابیات ناب
3 نفر این مطلب را پسندیدند
Ali
در سلسله ی عشق تو جان خواهم داد/در عشق تو ترک خانمان خواهم داد/روزی که تو را ببینم ای جان عزیز/آن روز یقین بدان که جان خواهم داد
Ali
پر سوخته ی شرار پرهیز توام/ دیوانه ی چشم فتنه انگیز توام/گنجایش دیگری ندارد دل من/ همچون قدح شراب لبریز توام
Ali
آسمان رقصید و بارانی شدیم/ موج زد دریا و طوفانی شدیم/ بغض چندین ساله ما باز شد / یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
دیدگاه
·
1 هفته4 روز پیش
در ابیات ناب
1 نفر این مطلب را پسندید
Ali
کمترین تحریر از یک آرزو این است/ آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی/ در قناری ها نگه کن در قفس تا نیک دریابی/کز چه در آن تنگناشان باز شادی های شیرین است/ کمترین تحریر از یک زندگانی؛/آب، نان، آواز/ ور فزون تر خواهی از آن گاه گه پرواز/ ور فزون تر خواهی از آن شادی آغاز/ور فزون تر باز هم خواهی بگویم باز.../ آن چنان بر ما به نان و آب این جا تنگسالی گشت/ که کسی به فکر آوازی نباشد/ اگر آوازی نباشد/ شوق پروازی نخواهد بود (محمد رضا شفیعی کدکنی)
سایه روشن
سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟// خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟// نیست چون چشم مرا تاب دمی خیره شدن //طعن و تردید به سرچشمه خورشید چرا؟// طنز تلخی است به خود تهمت هستی بستن //آن که خندید چرا، آن که نخندید چرا؟// طالع تیره ام از روز ازل روشن بود //فال کولی به کفم خط خطا دید چرا؟// من که دریا دریا غرق کف دستم بود// حالیا حسرت یک قطره که خشکید چرا؟// گفتم این عید به دیدار خودم هم بروم// دلم از دیدن این آینه ترسید چرا؟// آمدم یک دم مهمان دل خود باشم// ناگهان سوگ شد این سور شب عید چرا؟
دیدگاه
·
1 هفته5 روز پیش
در ابیات ناب
7 نفر این مطلب را پسندیدند
Ali
من در این خلوت خاموش سکوت ...اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
دیدگاه
·
1 هفته6 روز پیش
در ابیات ناب
2 نفر این مطلب را پسندیدند
Ali
ما سر خوشان مست دل از دست داده ایم/ همراز عشق و هم نفس جام باده ایم
دیدگاه
·
1 هفته6 روز پیش
در ابیات ناب
1 نفر این مطلب را پسندید
م.رستمی
از مکافات عمل غافل مشو /// گندم از گندم بروید جو ز جو ------ هر چه کشتی در جهان از نیک و بد /// حاصلش بینی به هنگام درو
دیدگاه
·
1 هفته6 روز پیش
در ابیات ناب
2 نفر این مطلب را پسندیدند
Ali
می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان/ هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان
Ali
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم/ ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم...