بستن پنجره
نام کاربری : nooshina
nooshina
طفلی به نام شادی، دیریست گم شده ست
با چشمهای روشن براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هر کس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما
یک سو خلیج فارس
سوی دگر خزر
 0 
 3 
لینک ثابت
nooshina
طفلی به نام شادی، دیریست گم شده ست
با چشمهای روشن براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هر کس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما
یک سو خلیج فارس
سوی دگر خزر
 0 
 2 
لینک ثابت
nooshina
من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانه ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
"خانه دوست کجاست؟ "
 0 
 5 
لینک ثابت
nooshina
اینجا آسمان ابریست،
آنجا را نمیدانم...
اینجا شده پائیز،
آنجا را نمیدانم...
اینجا فقط رنگ است،
آنجا را نمیدانم...
اینجا دلی تنگ است،
آنجا را نمیدانم...
 8 
 7 
لینک ثابت
nooshina
سلام / انگار مجلس مردونه ست !
 17 
 0 
لینک ثابت
nooshina
سلام / انگار مجلس مردونه ست !
 10 
 1 
لینک ثابت
nooshina
 6 
 1 
لینک ثابت
nooshina
گل نشکفته در باغ امیدم / ز باغ زندگانی قصه چیدم

ندیدم من ز دنیایم وفایی / به قلبم غصه و غم را چشیدم . .
 0 
 0 
لینک ثابت
nooshina
بزرگان خود را گرامى شمار / تو را گر بود جان من این شعار

کنند از تو کوچک تران احترام‏ / به نیکىّ و خوبى برند از تو نام‏ . . .
 0 
 3 
لینک ثابت
nooshina
عجیب است

که انسان نه می تواند برای تولدش شادی کند و نه برای مرگش عزا بگیرد
 0 
 1 
لینک ثابت