MEhrt@SH
اينم به خاطر ورود دوسته تازه واردمون..
MEhrt@SH
با سلام به همگی دوستان.شب خوش.
MEhrt@SH
پیکر تراش پیرم و با تیشهُ خیال یکشب تو را ز مرمر شعر آفریده ام تا در نگین چشم تو نقش هوس نهم ناز هزار چشم سیه را خریده ام بر قامتت که وسوسه شستشو در اوست پاشیده ام شراب کف آلود ماه را تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم دزدیده ام زچشم حسودان نگاه را تا پیچ و تاب قدّ تو را دلنشین کنم دست از سر نیاز به هر سو گشاده ام از هر زنی تراشه تنی وام کرده ام از هر قدی کرشمۀ رقصی ربوده ام اما تو آن بتی که به بت ساز ننگرد در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای مست از می غروری و دور از غم منی گویی دل از کسی که تو را ساخته کنده ای زنهار زان که در پس این پرده نیاز آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام یکشب که خشم عشق تو دیوانه ام کند بینند سایه ها که تو را هم شکسته ام پاییز را جارو می کنم زمستان را پارو می کنم تابستان را می شویم تا همیشه بهار باشد باز بهار آمد همراه بوی خوش گلها بهار با شادی و لبخند مردم آمد بهار فصلی است زیبا پر از شادی و لبخند بهار فصل دیدار دوباره با عمو نوروز است و بها بهار ……….
MEhrt@SH
جلسه خواستگاری بعد از نیم ساعت سکوت(قابل توجه خیلیها) مادر داماد : ببخشین ، كبریت دارین؟ خانواده عروس : كبریت ؟! كبریت برای چی!؟ ...مادر داماد : والا پسرم می خواست سیگار بكشه خانواده عروس : پس داماد سیگاریه....!؟ ..مادر داماد : سیگاری كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سیگار می چسبه خانواده عروس : پس الكلی هم هست..!؟ مادر داماد : الكلی كه نه... والا قمار بازی كرده و باخته ! ما هم مشروب دادیم بهش كه یادش بره خانواده عروس : پس قمارم بازی می كنه...!؟ ...مادر داماد : آره... دوستاش توی زندان بهش یاد دادن خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟ ...مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش یه كمی بازداشتش كردن خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟ ...مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد خانواده عروس : زنش !!!؟؟؟ ! نتیجه اخلاقی : همیشه موقع خواستگاری رفتن كبریت همراهتون داشته باشین
MEhrt@SH
يک بنده خدايي ، کناراقيانوس قدم مي زد،وزير لب دعايي رازمزمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى انداخت و گفت: خدايا ! ميشه تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟ ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت ، صدايى از عرش بگوش رسيد كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من؟ مرد، سرش را به آسمان بلند كرد گفت: اي خداي کريم از تو مي خواهم جاده اي بين کاليفرنيا و هاوايي بسازي تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگي کنم!! از جانب خدا ندا آمدکه: اي بنده ي من! ترا بخاطر وفاداري ات بسياردوست مي دارم و مي توانم خواهش تو را برآورده کنم اما هيچ ميداني انجام تقاضاي تو دشوار است؟هيچ ميداني که بايد ته اقيانوس را آسفالت کنم؟ ميداني چقدر آهن و سيمان بايد مصرف شود؟ من همه اي اينها را انجام مي دهم اما آيا مي تواني آرزوي ديگري بکني؟ مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت: من از كار زنان سر در نمى آورم ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟ صدايي از جانب باريتعالى آمد كه اي بنده من! آن جاده اي را که خواسته اي، دو بانده باشد يا چهار بانده؟
MEhrt@SH
دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد :چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟ پسر : دليلشو نميدونم ...اما واقعا"دوست دارم دختر : تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟چطور ميتوني بگي عاشقمي؟ پسر : من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم دختر : ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي پسر : باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي، صدات گرم و خواستنيه، هميشه بهم اهميت ميدي، دوست داشتني هستي، با ملاحظه هستي، بخاطر لبخندت، دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حال ميتوني حرف بزني؟نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم
MEhrt@SH
گفتاری از گاندی من میتوانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشتهخو یا شیطان صفت باشم ، من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم، من میتوانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم، چرا که من یک انسانم، و اینها صفات انسانى است. و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو میخواهى ، من را خودم از خودم ساختهام، تو را دیگرى باید برایت بسازد و تو هم به یاد داشته باش منى که من از خود ساختهام، آمال من است، تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند. لیاقت انسانها کیفیت زندگى را تعیین میکند نه آرزوهایشان و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو میخواهى و تو هم میتوانى انتخاب کنى که من را میخواهى یا نه ولى نمیتوانى انتخاب کنى که از من چه میخواهى. میتوانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم. میتوانى از من متنفر باشى بىهیچ دلیلى و من هم ، چرا که ما هر دو انسانیم. این جهان مملو از انسانهاست ، پس این جهان میتواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد. تو نمیتوانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم، قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است. دوستانم مرا
MEhrt@SH
کمی طنز غضنفر صبح ميره خونه ي دوستش، بعد از يه ساعت مياد كه بره دوستش ميگه نهار بمون، نهار ميمونه، بعد نهار مياد بره دوستش ميگه: حالا بيا يه دست تخته بزنيم، بازي تموم ميشه مياد بره دوستش ميگه: بدون شام كه نميشه. شام ميخوره مياد بره دوستش ميگه دير وقته! بخواب فردا برو، ميخوابه. صبح مياد بره دوستش ميگه: با شيكم خالي؟ بمون بعد صبحونه برو، يارو ميگه: نه ديگه، خانم بچه ها تو ماشين منتظرند! يكي داشته غضنفر رو ميزده و هي داد ميزده مي كشمت اكبر مي كشمت اكبر. يكي مياد ميگه چرا ميزنيش؟ غضنفر كه داشته كتك ميخورده ميگه: ولش كن بابا بذار بزنه من كه اكبر نيستم يه روز غضنفر كبوترش را گم مي كنه تو روزنامه آگهي مي ده: بيه... بيه... بيه... يه نفر داشته توي دريا غرق ميشده، بلند بلند داد ميزده: كمك، من شنا بلد نيستم! غضنفر داشته رد ميشده ميگه: حالا منم تنيس بلد نيستم، بايد داد بزنم؟
MEhrt@SH
پیشرفت ساعد مراغه ای از نخست وزيران دوران پهلوی نقل کرده بود: زمانی که نايب کنسول شدم با خوشحالی پيش زنم آمدم و اين خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم... اما وی با بی اعتنايی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نايب کنسولی؟!» گذشت و چندی بعد کنسول شديم و رفتيم پيش خانم؛ آن هم با قيافهايی حق به جانب.... باز خانم ما را تحويل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!» شديم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت «خاک بر سرت؛ فلانی وزير امور خارجه است و تو...؟!» شديم وزير امور خارجه گفت «فلانی نخست وزير است... خاک بر سرت کنند!!!» القصه آنکه شديم نخست وزير و اين بار با گامهای مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی يکه بخورد و به عذر خواهی بيفتد. تا اين خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشيد و گفت: «متاسفم برای ملتی که تو نخست وزيرش باشی
MEhrt@SH
خاله معناي لغوي: خواهر مادر معناي استعاره اي: هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد. نقش سمبليك: يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد. غذاي مورد علاقه: آش كشك. ضرب المثل: خاله را ميخواهند براي درز ودوز و گرنه چه خاله چه يوز. خاله ام زائيده، خاله زام هو كشيده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمي شناسه. اگه خاله ام ريش داشت، آقا داييم بود. زير شاخه ها: شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد. مشاغل كاذب: خاله زنك بازي، خاله خانباجي. چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه. داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است. عمه معناي استعاره اي: هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد. نقش سمبليك: به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل: ?- جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال: ........
MEhrt@SH
با سلام به همه دوستان: مگه با اومدن يه دوست تازه وارد اينجا جون بگيره و از حالت شهر مردگان خارج شه.خوشم ميادديروز همه به تكاپووتلاش افتادين.1سوال:پيشخوان من تنها پست هاي كه خودم گذاشتم رونشون مي ده مال الباقي دوساتن رونشون نمي ده.مشكل چيه؟مال شماهام همينطوريه؟
جاهای خالی رو با چه اعدادی باید پر کرد؟
2 هفته4 روز پیش10, 20, ....., 15, 1000, ......, 16
عجله نکنید!
کمی فکر کنید، سوال زیاد مشکلی نیست ولی اگر قادر به حل این سوال باشید نشان فعالیت خوب سمت راست مغز شماست.
برای دیدن جواب صحیح برید پایین.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
16, 60, 1000, 15, 3, 20, 10
ده بیست سه پونزه هزارو شصتوشونزه